عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
92
كشف الحقايق ( فارسى )
باشد اما در گمنامى و خمول كوشد و تحمل اختلاط عوام نتواند كرد و دعوت عوام نكند و دربند آزار مردم نباشد وليى از اولياى بزرگ باشد . و اگر با اين كمال و خاصيات نفس او را تجرد و انقطاع و طهارت و نزاهت باشد اما دعوت عام كند و دربند آزار مردم نباشد نبيى از انبياى بزرگ باشد . اينست معنى حكيم و ولى و نبى . و اگر كسى حبشى را كافور نام نهد حبشى كافور نباشد و اگر كافور نداند كه كافورست يا اگر داند كه كافورست كافور كافور باشد . فصل در بيان خاصيات نفس بدانكه جمله عقلا اتفاق كردهاند كه بعضى از نفوس خاصياتى دارند كه نفوس ديگر ندارند مثلا چنان كه نفسى باشد بهغايت دراك و تيز فهم كه هر نوع علم كه از آن دشوارتر نباشد و دقيقتر نبود چون روى به آن آرد در يك روز و دو روز تمام آن نوع علم را ضبط كند و به آن نوع علم عالم شود و با وجود اين ادراك قوه حافظه وى چنان بود كه هر چيز را كه يكبار بشنود ياد گيرد و هرگز فراموش نكند . و نفسى ديگر باشد كه در هركه نگاه كند از احوال گذشته و آينده وى حكايت كند و همه راست باشد و نفسى ديگر باشد كه هرچه در عالم واقع خواهد شد آن را پيش از وقوع آن چيز در خواب معلوم كند . و نفسى ديگر باشد كه هر چيز كه همت در بندد در عالم كون و فساد هرآينه آنچنانكه همت او باشد ظاهر شود و مانند اين . و اين جمله خاصيات نفس است و معجزه و كرامات و سحر و استدراج و مانند اين از اين قبيلست . فصل در بيان وحى و الهام بدانكه هركه برياضات و مجاهدات خود را از تعلقات بيرونى و اندرونى